هتل جوادنیا

درباره من

---------------------------------------------
نام:
ش . پ 49 گروهان 11
موقعيت:
مشاهده جزئيات
پستهاي اخير
---------------------------------------------
یادمون نره که ...
چه زود گذشت !
سالگرد
خوور دار !
عکس 2
گردان دانشجویی
---------------------------------------------
لينکهاي دوستان
---------------------------------------------
---------------------------------------------
آرشيو مطالب
---------------------------------------------
تعداد بازديدکنندگان: 2367
---------------------------------------------
 
1388/09/09
یادمون نره که ...
نمی دونم الان فرمانده های آموزشی کیا هستن ؟ نمی دونم از کسایی که من میشناختم کسی مونده یا نه ؟اما شنیدم که ستوان طاهری و استوار باباخانی خیلی سخت گیر هستند . استوار باباخانی پسر خوبی بود اما چون دوره آموزش خودش رو تو گردان پایین گذرونده بود فکر می کرد که باید به بچه های گردان بالا هم همونجور گیر داد . بچه های فعلی و بعدی استوار باباخانی اونجا براش مثل زندانه و یه جورایی داره خودشو خالی میکنه ، ستوان طاهری هم پسرخوبیه .اگر کسی بود که بچه های گروهان 11 روکه پارسال 2/8 اونجا بودن رو میشناسه بهشون سلام من رو برسونه . مخصوصا به استوار باباخانی ، بهش بگید سخت نگیرتموم میشه . اینو از قول من بگید بهش .
اما بچه ها میدونم سخت میگذره اما یکم دیگه تحمل کنید و یادتون باشه خودتون که فرمانده شدید نباید یادتون بره که خودتون هم همونجا آموزش دیدید .
راستی یادش بخیر : ستوان ابراهیمی و استوار صادقی چه نعمت هایی بودن . گروهان 11 واقعا به عشق همین دو تا فرمانده خیلی کار هاروانجام دادن و صداشونم در نیومد .
پست شده توسط ش . پ 49 گروهان 11 در 12:09 نظر دوستان(4)
1388/08/28
چه زود گذشت !
پارسال که رفتیم پادگان ، کلی وسیله و لباس ریختن رو سرمون و وایستادیم تو صف تا آرم و علایم بدوزیم . عین صحرای محشر بود همه بهم ریخته و درهم بودیم . تا شب علاف وسرگردان دور خودمون می چرخیدیم . یادمه داشتم بلند بلند میگفتم که یه چشم بهم زدن می گذره و ... تا شب شد انصافا شب بد نگذشت جز اینکه قاشق و چنگال نداشتم و غذا خوردن برم سخت بود . شنیده بودم شب اول بچه ها موقع خواب گریه میکنن اما من چیزی نشنیدم اما فکر میکنم بعضی ها هم گریه کردن . صبح روز بعدش گیج ترین صبح جوادنیا بود .
یاد صبح های مه آلود جوادنیا بخیر ، یاد سرمای بد جواد نیا بخیر ، قطع شدن آب ، یخ زدن آب دستشویی ها ، تموم شدن غذا یادش بخیر .حسرت نمی خورم نمی خوامم دوباره برام تکرار بشه اما میگم یادش بخیر چون با هم بودیم ، باهم زندگی کردیم .
در ضمن اگر مهدی ربانی همت کنه و خاطرات شو روبهم بده براتون می نویسم کی کجا بودیم ! اما علی الحساب یادتون باشه پارسال این موقع میدون موانع بار اول که کلی تلفات داد رو گذرونده بویم .
پست شده توسط ش . پ 49 گروهان 11 در 02:35 نظر دوستان(1)
1388/07/06
سالگرد
یک ماه دیگه سالگرد شروع آموزشی میاد . خیلی دوست داشتم بیشتر از این بنویسم اما گرفتاری سربازی نمیرازه . امروز با دو تا از بچه های 2/2 داشتیم خاطره ها را دوره می کردیم . یاد ستوان ابراهیمی و استوار صادقی افتادم البته اونا الان دیگه ستوان و استوار نیستن اما خاطرات خوبی داشتیم . با هم بودیم و با هم 54 روز رو گذروندیم . سخت بود و طاقت فرسا اما گذشت ، خوب و بی دردسر هم گذشت . وقتی با بچه های بعدی صحبت میکنم می فهمم دو تا فرمانده گل ما چه نعمتی بودن مخصوصا وقتی امروز از رفتار ستوان طاهری شنیدم . یادش بخیر فکر کنم کم پیش بیاد که گردان دانشجویی فقط یه گروهان رزمی داشته باشه ما تجربه جالبی داشتیم . یادش بخیر .
من از همه ممنونم .
پست شده توسط ش . پ 49 گروهان 11 در 15:39 نظر دوستان(3)
1387/10/29
خوور دار !
"خوور دار " با لهجه جناب سروان ابراهیمی ،
" به رژه در جاا قدم روو " با لهجه سرکار استوار صادقی ،
" جواب درود ، درود سرداره " با لهجه سرهنگ عبدی ،
شاید آشناترین جملات برای گروهان 11 این جمله باشن . روزهای آموزشی توی جوادنیا روزهای خیلی سختی بودن اما الان بعد یکماه همش شده فقط خاطره . خاطره های تلخ یا شیرین که قطعا تلخ هاش یا فراموش شدن یا به زودی برای همیشه فراموش میشن .
چند تا خاطره هست که شاید بیش از همه تو یاد هممون مونده باشن و چون فقط واسه خودمون خنده دارن ( فقط وفتی توی اون موقعیت باشی خنده دارن ) رو برای یادآوری می نویسم .
- " سرکار استوار باباخانی طرحانی رو ببر اون پشت صداشو در بیار ! " از : سرکاراستوار صادقی
- " پایان خط آتش ، شمارش خط آتش !! " از : میلاد طرحانی
راستی بچه ها یکم فعال باشید ! عکس ، خاطره و ... بفرستید .
پست شده توسط ش . پ 49 گروهان 11 در 08:17 نظر دوستان(11)
1387/09/28
عکس 2
پست شده توسط ش . پ 49 گروهان 11 در 01:32 نظر دوستان(4)