| 1387/05/25 |
تن پشمالو |
|
دیشب دوباره خواب دیدم که با هم خوابیدیم، اما برعکس همیشه بدنت پر از مو بود، مثل یه گوریل! (به قول شبیر تن من پیشت حوری بهشتی بود) اما با این وجود بازم بم حال داد!!! درست مثل همون موقع ها که پیش هم بودیم و میدونستم داری دروغ میگی.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| 1386/08/16 |
بهترین داستان دنیا ! |
یکی بود ، یکی نبود ، غیر از خدا هیشکی نبود!
روزی روزگاری یه آقا پسری بود ، مثل همه پسر های دنیا ، ساده و معمولی...
یه روز چشم این آقا به جمال حق ترین داف شهر روشن شد، پسر یک دل نه ، سگ دل عاشق دخترک شد...
یه روز رفت جلو و ازش پرسید:" خانوم خوشگله، شومبوسقومبولی ، زن من میشی ؟؟"
دختر چپ چپ نگاهی کرد و گفت:"خفه شو ایکبیری !"
و پسر از اون لحظه تا آخر عمرش با خوشی و خیال راحت و دل درست زندگی کرد و پولشو خرج بدن خودش میکردن و با دوستاش هروقت دلش میخواست بیرون میرفت و هر چی می خواست میخورد و از همه مهم تر با اعصاب آروم تو رختخواب میگوزید!
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| 1386/07/14 |
روانشناسان |
به عقيده برخي روان شناسان ، تظاهرات غير طبيعي و بيمارگونه در بيماران رواني ، درواقع فقط حالت اغراق آميزي از همان گرايشهاي انسانهاي عادي است. يکي از متخخصصين معروف شخصيت شناسي به کمک آمارهاي .....
بسادگي ميشود نتيجه گرفت که: يک روانشناس انسان احمق و بي استعدادي است که در عين قدر نشناسي، به خاطر بيچارگي و کم تواني به استعدادهاي فعال ديگران انگ بيماري رواني ميزند.او ميخواهد افراد آزاد انديش را در همان قفسي زنداني کند که همه مردم دنيا در آن زندانيند. تمام مشغله يک روانشناس اينست که به افرادي که با جامعه همخواني ندارند و همرنگ آن نيستند، انگ ديوانگي بزند و بخواهد به زور و حتي با کمک قرص و آمپول و مخدر آنها را برنگ اجتماع در بياورد. چه اين جامعه جامعه مدرن امروزي قرن بيست و يکم باشد، چه اين جامعه جامعه قديمي و سنتي باشد در سنه 1890. مگر مولفه هاي اصلي انساني مانند ظواهر اجتماع تابع زمان هستند ؟ اگر شخصي در سال 1890 مانند مردم امروز زندگي ميکرد ، اورا ديوانه و اگر امروز شخصي افکار سال 1890 را داشته باشد باز هم اورا ديوانه خطاب ميکنند حتي اگر هردونفر از هر نظر به معيار ها و مولفه هاي انسان کامل نزديکتر باشند. تعريفي که ما از يک انسان کامل داريم ، همان تلقي اي است که 6000 سال پيش مصريان باستان از همين اصطلاح داشته اند(تنها ظواهر و رنگها عوض شده، به قول طرف پالونش!!!)پس نتيجه ميگيريم تنها و تنها کار يک روانشناس همرنگ کردن و صاف کردن و از بين بردن استعداد هاي افرادي است که از بقيه ممتاز تر و نخبه ترند و با چشمانشان افرادي را ميبينند که ما نمي بينيم و گوشهايشان صداهايي را حس ميکنند که ما حسشان نميکنيم. آنها به افرادمجهز به حسگر هاي قويتر ميگويند ديوانه و ديوانه يعني کسي که رويايش برايش واقعيت است. حال آنکه براي کسي که چيز هاي ماوراي طبيعت را ميبيند ، بين واقعيت روانشناسان و روياي روانشناسان فرقي وجود ندارد. اين کوري روانشناسان است که به بخش اعظم واقعيتهايي که نمي بينند مهر "رويا" بزنند.
والسلام
پاورقي: حل کردن مسائل ديناميک براي باز شدن سوراخهاي مغز و تنفسشان از هر دوايي بهتر است. امروز بعد از مدتها مرا به شهر راه دادند. ولي شهر عوض شده، شهردار نام و رنگ خيابانها را عوض کرده و من براي يافتن گمشده ام به زحمت افتاده ام. هر چند پيدا کردنش براي من چندان مشکل نيست و تنها به کمي فکر کردن احتياج دارم. ساکنان قديمي شهر را ميشناسم. شايد يک ميهماني براي آشنايي با ساکنان جديد بد نباشد. هر چند که به نظر ميرسد آنها کمي نچسب هستند ولي نبايد آدمهاي بدي باشند. خانه قديمي ام در کنار ميدان قديمي شهر قراردارد.ميخواهم توراهم به آنجا ببرم ولي خودت بايد به من بگويي.انگشتر زمردت را فراموش نکن.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
خلبان ! |
اگر در آرزوي دنيايي هستيد که سرنوشت و تقدير را خودتان رقم بزنيد، باحتمال زياد يک خلبان در وجودتان نهفته است.
اگر دوست نداري روياهايت را با ما تقسيم نکني، خطوط زير را نخوان، بجاي ديگري برو.....
ريچارد باخ در هديه پرواز در مورد دعاها ميگويد: "بهتر است که بداني در مورد چه چيزي دعا ميکني، چون حتما نصيبت ميشود.ما آن چيزي را خواهانش هستيم بدست ميآوريم چه بخواهيم و چه نخواهيم و هيچ بهانه اي هم پذيرفته نيست." (دعاها)
در مورد شانس ميگويد: "هميشه ما دو درصد ها هستيم که از قضايا باخبر نمي شويم."(تمام مسير با يک درجه روغن)
"مرزها با تمام آن جاده ها و دروازه ها و پست هاي بازرسي وعلائم منع ورود در آسمان غير قابل تشخيصند.وقتي از بالا به ريلها نگاه ميکنيم نبايد بي جهت تصور کنيم که لوکوموتيو ها بسوي نيستي حرکت ميکنند." (دورنما)
"بمباران هوايي يک پرواز محسوب نميشود، بلکه يک کار احمق و پست است که ناگزير بايد انجام شود."(لذت مصاحبت با آنان)
"ماهم ميتوانيم مانند جوانهابجاي سلام بگوييم صلح و بجاي اقبال بگوييم آزادي. و ميتوانيم هر چيزي، از سيستم روشنايي هواپيما تا بال کهنه يک هواپيما قديمي را به آنها نشان دهيم.اينگونه هرکس ميتواند برداشت خاص خود را از جهان هستي بکند."(همه جا ها خوبند.)
"اين فکر اشتباه خودمان است که باعث بروز مشکلات براي ما ميشود"(خلبانان نادان کم نيستند)
"خلباني که به درج سوخت احترام نميگذارد به هيچکدام از قوانين بشري و درنهايت حتي به خدا هم احترام نميگذارد."(فکر سياه)
"قوانين وحشي که در هر اجتماعي وجود دارد فقط به مردمان آن کشور بستگي دارد." (اتفاق افتاد در فارايز)
"سود هيچوقت انگيزه اي براي من نبوده ، از نعمت ها متشکرم اما آنها فط مايه سرگرمي هستند و در اين راه باعث موفقيت من ميشوند."(مهماني در لاگارديا)
"هيچ کس بيشتر ازآنچيزي که در ذهنش است بدست نميآورد."(يک انجيل بقلم سم)
وقتي با خودت ميگويي: هيچ شانسي نداري، يعني عملا در بالاي سر آن هستي.(دلايل و لزوم داشتن يک هواپيما و راه هاي بدست آوردن آن)
"پرواز پيمودن فاصله اينجا تا «نان تو کت» نيست، بلکه پيمودن فاصله اينجا تا تکامل است.هيچ کس بقدر کسي که نابينا است نميخواهد ببيند. هيچ هواپيمايي که صحيح هدايت شود دچار سانحه نخواهد شد، مگر اينکه خلبان آن ، آنرا به سمت آن هدايت کند."( هوانوردي يا پرواز؟ يکي را انتخاب کنيد!!!)
"ما ميتوانيم مسير ها اوليه ي مال رو را تبديل به بزرگراه هاي عظيم شش بانده کنيم، ولي آسمان هميشه همان آسماني ميماند که بوده."(صدا در تاريکي)
"امينت فقط و فقط از دانستن و مهار کردن بدست مي آيد. از اطمينان کردن به جعبه فلزي لرزاني به نام موتور هيچ گاه بيرون نخواهدآمد.ما فقط وقتي خواهيم ترسيد که کنترل را از دست بدهيم."(حلقه ها، صداها و ترس از مرگ)
ريکي در مورد پيشنهادش به پسرکي معتاد به ماري جوانا به من گفت:"هرکس زندگي خودش را دارد و هرطور که بخواهد آنرا ميگذراند، ما فقط ميتوانيم هديه اي مثل پرواز را پيشنهاد کنيم، اما هرگز نميتوانيم کسي را وادار به پذيرش آن کنيم."(هديه به بچه اي در فرودگاه)
"آسمان وجود دارد، چه آنرا بخواهيم و چه نخواهيم، چه نگاهش کنيم و يا چشم بر آن ببنديم.چه عاشقش باشيم و چهاز آن متنفر باشيم.
آسمان هست، آرام و بزرگ ، در همان جايي که بايد باشد."(نامه اي از يک مرد مقدس)
دلم برايت تنگ شده بود. منهم گاهي هوس پرواز به سرم ميزند. روياي يک دوباله قديمي....طوري که باد توي صورتم بخورد....درست مثل خودت. شايد ...ولي اگر به حرف تو باشد، حتما ، روزي يک هواپيماي دوباله خواهم داشت. حتي اگر با دست خودم آنرا بسازم. فکر ميکردم اگر اينجا بودي بهتر بود، آنوقت در مورد روياهايمان بيشتر حرف ميزديم،ولي اينجوري هم بدک نيست. آنقدر از پرواز برايم گفتي که زاويه حمله را فراموش کرده ام. هر بار که چشمم به روبان يشمي رنگت ميافتد، خودم را در دوباله ام حس ميکنم. آنکس که زندگي برايش در خوردن و همبستر شدن خلاصه ميشود، رويايي ندارد.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| 1386/05/19 |
آن روی دیگر صلح!!! یا 62 سال پیش در چنین روزی |
ميدونيد مرگبار ترين حمله هوايي تاريخ کدوم بود ؟؟
ناکازاکي ؟؟
نه
هيروشيما ؟؟
نه
برلين ؟؟
نه
توکيو
چند ماه قبل از اين ...بيست و چندم آوريل
300 فروند بي-29
هرکدوم با 10 تن بمب ...!!!!
نتيجه: 100000 هزار نفر تلفات ، با این وجود این بمباران هوایی و این تعداد تلفات ، هیچ وقت مورد توجه مردم نبود، چرا ؟
ژاپن از طريق استالين به آمريکا پيغام ميدهد که حاضر است پايه ميز مذاکره بنشيند
ولي ترومن (موسس سازمان ملل متحد) مخالفت ميکند.
اگر او با ژاپنيها مذاکرده کند، بعد ها روسها روي خاور دور مدعي خواهند شد!!!
جنگ در اقيانوس ارام بايد با قاطعيت تمام شود.
هيروشيما شهري بود که تا قبل از آن چندان هدف بمباران قرار نگرفته بود.... بهترين هدف براي نشان دادن قدرت تخريب سلاح جديد
در اجلاس برلين ، استالين به ترومن ميگويد که از قدرت سلاح جديد باخبر است ...ترومن از اينکه او از سري ترين پروژه ايالات متحده خبر دارد متعجب يمشود ولي تصميم حمله گرفته شده بود....
هیروشیما 90000 نفر
ناکازاکی 70000 نفر
|
|
|
|
|
|
|
|
|