روزنگار

درباره من

---------------------------------------------
نام:
کامران
موقعيت:
من در کلبه حقیرانه خود در زمین چیزی دارم که تو در عرش کبریایی .....
مشاهده جزئيات
پستهاي اخير
---------------------------------------------
دوستانم!
رئیس من!
ائتلاف خود پیروزی است
---------------------------------------------
لينکهاي دوستان
---------------------------------------------
bbc
وب نوشتها
سید عطاءالله مهاجرانی
ایسنا
بهنود
بازتاب
سيد محمد خاتمي
---------------------------------------------
آرشيو مطالب
---------------------------------------------
تعداد بازديدکنندگان: 1788
---------------------------------------------
 
1385/11/23
دوستانم!
تا حالا شده به دوستتون کمک کنیدو تو جمع ضایعش کنید که خجالت بکشه؟
تا حالا شده تا دوستتون لج بازی کنینو نابودش کنی جلو دیگران؟
تا حالا شده کمک مالی کنی به همکارت بعد در گوشی چیزی بگی بهش که...........................؟
البته خودم هم کم ایراد ندرما!!

عزت زیاد
پست شده توسط کامران در 07:14 نظر دوستان(0)
1385/10/02
رئیس من!
هر گونه کپی کردن از عکس رئیس پیگرد قانونی دارد
پست شده توسط کامران در 02:36 نظر دوستان(2)
1385/09/19
ائتلاف خود پیروزی است
پست شده توسط کامران در 01:26 نظر دوستان(0)
1385/09/16
حضورمردم‌باطل‌السحر مقاومت درمقابل مردم‌سالاري،آزادي،استقلال‌ وپيشرفت است
خاتمي گفت:« اگر راي مردم ملاك است، هيچ كس حق ندارد نه به نام خدا و نه به نام شيطان و نه به نام انسان و يا هر چيز ديگري آنچه را كه مردم نمي‌خواهند بر آنها تحميل كند و در جمهوري اسلامي هم اين اصل بايد محترم باشد. اراده مردم بروز و ظهورش در عرصه انتخابات است.»

پست شده توسط کامران در 03:48 نظر دوستان(0)
1385/09/15
جبران خليل جبران
چند سال پيش وقتي كارم تمام ميشد با اميد يكي از دوستانم به طور منظم به كافي شاپ شهر كتاب نياوران ميرفتيم و صحبتهاي مختلف در مورد كار سياست ادمهاي دور بر.........ميكرديم بماند كه گاهي اوقات بحث بالا مي گرفت وجالبتر هم اينكه هيچ كدام هم كوتاه نمي امديم ...........در هر صورت يادش به خير چون دلم براي ان روزها خيلي تنگ شده
به واسطه رفت امد ما به شهر كتاب صاحب انجا اقاي زهرايي با ما اشنا شده بود و هميشه با ما خوش بش ميكرد يك روز كه من از نظر روحي خيلي به هم ريخته بود به اميد گفتم امروز بريم زودتر شهر كتاب اونم امد رفتيم و شروع كرديم به صحبت هوا تاريك شده بود ودير منم ماشين نداشتم داشتيم بيرون ميرفتيم كه اقاي زهرايي ديديم بعد از احوال پرسي خيلي بي مقدمه كتاب پيامبر و ديوانه جبران خليل جبران را به من هديه داد وگفت اينو بخونيدحتما بخونيد خوشتون مياد شب نشستم و تا نزديكا صبح كتاب خواندم نه تنها از كتاب خوشم امد نگاهم هم به همه چيز از جمله دوستي زيبايي كار سخن گفتن مرگ ازادي ................تغيير كرد
اين دو جمله زيباي جبران خيلي دوست دارم:نپرسيد كشورتان چه كاري براي شما ميتواند بكند بپرسيد شما چه كاری مي توانيد براي كشورتان بكنيد
پست شده توسط کامران در 08:55 نظر دوستان(0)